X
تبلیغات
فقط بگو خداجون عاشقتم

فقط بگو خداجون عاشقتم

فقط من و عشقم خدا...

خدای من ...

سلام خداجووونم

 

خوبی؟؟؟؟

 

خداجوونم دلم گرفته خیلی گرفته....

 

میبینی مثه همیشه وقتی میام پیشت اشکام زودتر از من شروع میکنن به

 

حرف زدن؟؟

 

خدا تا تو رو دارم غمی ندارم می دونم که تو این شبای تنهایی و

 

 دلگیرم پیشمی میدونم که تنهام نمیذاری

 

ولی خداجوونم دله کوچیکم دیگه جا نداره...

 

خداجونم خودت یه کاری بکن من دارم داغون میشم ...

 

خدا خودت که از همه چی خبر داری خودت کمکم کن

 

خداجوونم دلم میخواد بیام پیشت تو این شبا

 

بیام بغل خودت توبغلت گریه کنم داد بزنم

 

خدا این بغض داره خفم میکنه....

 

خدا اگه قول نداده بودم حتما دعای این شبام اومدن پیش خودت بود

 

 میدونم که اینقد مهربونی  که برآوردش میکردی

 

خدا بیا پیشم بیشتر از قبل ...

 

خدای من  خدااااااااای من

 

داغونم داغون....

 

خداجوونم اتناتو می بینی دلشو میبینی ؟؟؟

 

خدا درد داره دلم درد داره...

 

فریاد داره...

 

غم داره ...

 

خدا دلمو شکستن خدا دله آتناییتو شکستن و رفتن...

 

خدا آتناتو داغون کردن....

 

خدا خدا خدا خدا تورو خدایی کمکم کن

 

خداجووونم کنارم باش

 

کنارم باش

 

زمین تاریکیه محض است

 

کنارم باش

 

 

خدا شکرت فقط همین

 

دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 11:6  توسط آتنا  | 

برو ووووو

لطفا دیگه وبم نیا و نظر نذار

 

تازه داره دلم بااین همه دردنامردیات آروم میگیره

 

نیا دیگه نیا وگرنه مجبور میشم آدرس وبمو عوض کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 13:6  توسط آتنا  | 

سلام دوستان

 

این آدرس وبلاگ جدیدمه واشعارشخصی ویه سری مطالب

 

خاص داخلش قرار دادم ...

 

www.nafase-sarde-man.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 17:57  توسط آتنا  | 

شیشه بیاورید ...

 

امشب دلم غوغاست

انگار از آسمان دلم باران سنگ میبارد

هوا نیست...

نفس نیست..

همه جاسنگ است

به داخل خانه ها روید...

پنجره ها را محکم کنید...

اما شیشه اش؟؟؟

سقفش؟؟؟

این جا ویرانه است..

امشب از آسمان باران سنگ میبارد

مراقب سنگ هاباشید...

در این ویرانه سنگ ها نیز به هم رحم نمیکنند..

گویی سنگ ها آدم میخورند..

مراقب سنگ ها باشید

این جا ویرانه است...

از آسمانش سنگ میبارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت 10:24  توسط آتنا  | 

برای تو...

 این پست برا کسیه ک میاد وبمو ی روزی قرار بود مردم باشه

براخوندنش برو ادامه مطلب

رمزش شمارمه بدون صفر اولش ...

این آخرین حرفای اتناس چون

اتنا واسه همیشه مـــــــــــرد. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 11:18  توسط آتنا  | 

رهــــــــایی...

 

آتنا امــــروز

 

آزاد

 

رهــــا

 

بــدون غــــم

 

بـــــدون تــــو

 

ایـــن یعــــــنی زنــــدگـــــــــی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 9:26  توسط آتنا  | 

بهتــــریــن حــــــس...

 

حــــــس تنـفـــر

 

ازت متنــــفرم

 

بــــرو

 

بــرو برای همیشــه دروغگــوکثیــف

 

بـــرو

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 9:22  توسط آتنا  | 

خدانگهــــــــــدار...

 

خودت رانیز مثل تمام روزهاولحظه هایی ک بهم گفتی ببخشو فراموش کن       

 

 فراموش میکنم

 

ولـــی

 

نمــی بخشــــــم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 9:19  توسط آتنا  | 

یکـــــم انســـانیــت بیــاوریــد برایــش....

 

کاش..

 

کاش....

 

کاش لیاقت داشتی...

 

کاش انسانیت داشتی...

 

کاش...

 

کاش...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 9:17  توسط آتنا  | 

....

 

راحتـــی!

 

راحــت بــاش...

 

شــادی !

 

شــادبــاش....

 

می خنـــدی!

 

بخنـــد....

 

بــازی دادن دیگــران خنــدیــدن هـم دارد....

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 9:16  توسط آتنا  | 

بـــی تــــو ...

 

تـاریــــــــکیــ

 

وهـــــمـ

 

ســـکوتــــ

 

تنـــهــایـیـــ

 

نبــــودنـــ

 

مــــردنـــ

 

............................

 

رهـــاییـــ

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 10:9  توسط آتنا  | 

قابــــــــی تهــــــــــی...

 

ای آقای ناآشنا

 

ای غریبه

 

ای مرد

 

می دانی باید چه بکنی؟

 

باید...

 

مردانگی ات را قاب بگیری

 

فقط ب درد همان می خورد

 

.....

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 10:5  توسط آتنا  | 

.....

 

دیگه نمی خواستم بیام وبو از دردودلام بنویسم

ولی امروز ....

می خواستم همه چیو فراموش کنم همه چیو.....

ولی.....

داغونم کرد....

بازیم داد.....

چه ساده گول خوردم...

چه ساده بازی خوردم....

بغض داره خفم می کنه....

کاش...

واسه همیشه برو ...

برو تا ابدیت....

برووووووو!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 19:29  توسط آتنا  | 

خیلی خستـــــــــــــــم...

سلام خداجونم

خداجوونم خیلی دوست دارم ن ب خاطر تمام نعمتایی ک بهم دادی نه ب خاطر وجوده خودت ب خاطر بزرگیت ب خاطر تموم مهربونیات بی نهایت دوست دارم دیگه نمیگم عاشقتم چون عاشقی گذراس میگم دوست دارم تا بدونی ک همهوجودم از خودته همش

خداجوونم دیگه دله کوچیکم غم نداره شایدم داره ولی دیگه من بهشون اهمیت نمیدم آخه وقتی خودتو دارم جوونم پس چراغم چرا؟؟؟

میدونم و مطمنم که هیچ وقت تنهام نمیذاری

مطمنم که منوازخودمم بیشتر دوس داری

خداجوونم وقتی باهات حرف میزنم آرامشی دارم که دوس ندارم باتموم این دنیای کثیف وشایدم پاک و خوب عوضش کنم،غم دارم درسته ناراحتم درسته ولی میدونم که همه چی درست میشه خیلی زود فقط صبر لازمه صبر...

خداجوونم اگه آتناییت گریه میکنه اگه آتناییت حالش بده خواهش میکنم از دستش ناراحت نباش آخه مافقط یه انسانیم آره آره میدونم ما ازجنس و روح خودتیم ولی بعضی وقتا تحمل کردن بعضی مساىل خیلی سخته خیلی

معــــــــــــــــــــــــــــــــــــذرت خداجونم

خیلی می ترسم خیلی از این تاریکی از این دنیاوانساناش

ازاینکه این انسانای کم خرد حتی به خودشون زحمت نمیدن قبل ازاینکه یه حرفیو بزنن بهش فکر کنن زحمت نمیدن حتی معنی کلماتو بدونن ارزشو اهمیتشونو بدونن بعد به زبونشون جاریش کنن آخه چرا؟؟

چرا اینقد راحت حرفایی رو میزنن که نمیدونن یعنی چی؟چرا نمیدونن با گفتن این حرفا شاید یکی بشکنه یکی داغون بشه زیر آوار اون همه حرف چرا ب خودشون این اجازرو میدن که با کلمات و حرفا با دیگران بازی کنن ؟؟

چرا انسانا اینطوریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداجوونم دلم شکسته دیگه آتناییت دل نداره خداجوونم دیگه آتناییت هیچ وقت نمیگه ناراحنتم دیگه هیچ وقت آتناییتو غمگین نمیبینی میدونی چرا؟

چون دیگه دلی نداره ک بخواد غمگینو نارا حت باشه نداره

ازاین تاریکی از این وهم ازاین سردی میترسم

ازاین روزا و شبا میترسم

ازخودم میترسم

خداجوونم من فقط خودتو میخوام دیگه هیچی ازاین دنیا نمیخوام هیچی فقط خودت

خداجوونم میترسم میشه تنهام نذاری التماست میکنم خداجوونم

خدا من ازاین تاریکیو سردی این شبا میترسم خدا تنهام نذار

خداااااااااا خدااااااااااا

میشه مثه همیشه بیای کنارم میشه وقتی که اونقد دلم تنگ میشه که حتی نفس نمیتونم بکشم تو کنارم باشی میشه خداجوونم؟؟؟

خداجوونم میشه بیام بغلت میشه دستای سردمو بگیری؟؟

میشه سرمو بذارم رو شونت میشه تو بغلت گریه کنم ؟؟؟

میشه امشب تا صبح پیشم باشی؟؟؟

قول میدم یواش گریه کنم قول میدم مثه همیشه فقط اشکاموببینی بدون هیچ صدای هق هقی

خداجوونم .....

......

دیگه قادر ب نوشتن نیستم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1391ساعت 23:57  توسط آتنا  | 

.....

 

خداجوووونم کمکم کن خیلی.....

.......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 23:53  توسط آتنا  | 

سلام خداجوووووونم

 

سلام خداجونم سلام عشقم

خداجونم دلم واست یه ذره شده بود یه ذره

دلم واسه اومدن پیشت تنگ شده دلم واسه حرف زدن باهات تنک شده

خداجونم

خداجونم حاله اتناییت خیلی بده خیلی

خداجوونم به حرفام گوش میدی عشقم

خداحالم بده توکنارم باش

خداجوونم دلم برات تنگه تنگ

خودت بگوچکارکنم بگوبااین دنیا چکارکنم

عشقم میدونی ک اتنااهل ناشکری نیس

ولی خداجوونم دلم داره میترکه

دلم ازهمه چی گرفته

کاش منومی بردی پیش خودت

کاش...

خداجوونم دیگه جون ندارم

اتناییت داغونه عشقم

میبینی اشکامو میبینی بند نمیان

چرا خداجونم دیگه دلمو اروم نمیکنی

خدادلم داره میترکه دیگه حتی واسه محبت و خوبی هم جانداره

خدامگه من چندسالمه ؟؟؟

مگه من....؟؟؟؟؟

چرااین همه غم اخه چرا؟؟؟

خدامگه دله من چقده؟؟؟؟؟

.......

......

 

نه ببخش خداجونم معذرت معذرت

به خاطرهمه چی ازت ممنونم خداجونم

خداعاشقتم

عاشقتم

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 15:0  توسط آتنا  | 

یه سوال دیگه....

به سفارش یکی از دوستان محترم....

 

 

اگه۲۴ ساعت گناه آزاد نبود چی کارمیکردین؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 17:1  توسط آتنا  | 

متنی زیبا

بهترین باش........

 

 اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

 را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 17:0  توسط آتنا  | 

یه سوال...؟؟؟؟؟؟

اگه خدا 24 ساعت گناه را برای انسان آزاد میذاشت

شما چه گناهی رو انجام می دادید؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 9:59  توسط آتنا  | 

تسلیت...

اربعین حسینی را به همه

شماعزیزان

تسلیت

عرض میکنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 15:16  توسط آتنا  | 

سلام عشقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سلام خداجونم....

خداجون دل آتناییت خیلی گرفته.....

بغض عجیبی دارم......

حال عجیبی دارم.....

ازخودم بدم میاد.....

دارم دیوونه میشم....

خداجوووونم صدای آتناتو میشنوی.....

خدا دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم گرفته

الهی قربونت بشم خداجونم تنهام نذار...

عاشقتم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 15:6  توسط آتنا  | 

خدایا...

خدایا...

مراوسیله ای برای صلح و آرامش قرارده

بگذارهرجاتنفراست بذرعشق بکارم

هرجاآزردگی است ببخشایم

هرجاشک است ایمان/هرجایاس است امید

هرجاتاریکی است روشنایی/وهرجاغم است/ شادی نثارکنم

پیش ازآن که مرابفهمند دیگران را درک کنم

پیش ازآن که دوستم بدارند/دوست بدارم

زیرا که در عطاکردن است که میستانیم ودر

بخشیدن است که بخشنده میشویم ودر

مردن است که حیات ابدی می یابیم.

 

الهی توفیقم ده که بیش از هرطلب هم دردی/هم دردی کنم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 15:55  توسط آتنا  | 

سلام...فعلا بای...

سلام دوست جونیام....

ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم...

سعی میکنم به روز تر باشم...

راستی خداجونم عاشقتم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:5  توسط آتنا  | 

عشقـــــــــــــــــــــــــــــم....

 

بهترینم عاشقتم

بهترینم عاشقتم

خدا نمیدونی چقدر دوست دارم

ممنونم عشقم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 16:56  توسط آتنا  | 

قربونت بشم عشقم....

 

سلام..

خداجونم ممنونم ازت.....

خداجونم عاشقتم......

دوست دارم به اندازه تموم زندگیم.....

خداجونم ممنون.....

ممنون که کمکشون کردی....

ممنونم عشقم....

خداجونم خیلی دوست دارم....

نوکرتم خداجونم.....

اه خدا نمیدونی چه حالی دارم.....

خداجونم منتظرت هستم تااخرعمرم....

خداجونم از این که پیشمی ممنونم ازت....

خداجونم منم کمک کن....

 

عاشقتم....!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 16:49  توسط آتنا  |