فقط بگو خداجون عاشقتم

فقط من و عشقم خدا...

عشقـــــــــــــــــــــــــــــم....

 

بهترینم عاشقتم

بهترینم عاشقتم

خدا نمیدونی چقدر دوست دارم

ممنونم عشقم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 16:56  توسط آتنا  | 

قربونت بشم عشقم....

 

سلام..

خداجونم ممنونم ازت.....

خداجونم عاشقتم......

دوست دارم به اندازه تموم زندگیم.....

خداجونم ممنون.....

ممنون که کمکشون کردی....

ممنونم عشقم....

خداجونم خیلی دوست دارم....

نوکرتم خداجونم.....

اه خدا نمیدونی چه حالی دارم.....

خداجونم منتظرت هستم تااخرعمرم....

خداجونم از این که پیشمی ممنونم ازت....

خداجونم منم کمک کن....

 

عاشقتم....!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 16:49  توسط آتنا  | 

خداجونم....

 

خداجونم خودت بزرگی...

خودت کمکشون کن....

خواهش میکنم ازت عشقم....

غیرازتو کسی رو ندارم....

اگه داشتمم فقط از خودت میخواستم....

خودت بیناودانای مطلقی...

خدایا کمکشون کن....

التماست میکنم....

 

ممنون

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 0:8  توسط آتنا  | 

خداجونم.....

 

خداجونم یه دنیا دلم گرفته.

خدایا من که غیر ازتو کسی رو ندارم همه ی دنیام تویی ...

خدایا صدامو میشنوی ، منم آتنا..

خدایاخواهش میکنم ازت

خدایا دیگه نمی تونم تحمل کنم

خدایا مگه من عشقه تونیستمو تو عشق من...

پس عشقم چرا دیگه به حرفام گوش نمی دی ....

چرانمیگی باید چی کار کنم؟؟؟؟

چراکمکم نمیکنی؟؟؟؟؟؟

خدایا آخه مگه من خواستم؟؟؟؟

چرابهم نگفتی که اینطوری میشه؟؟؟؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا خواهش میکنم اینطوری تنهام نذار....

مگه تو معین المتوکلین،راحم المساکین،اله العالمین(یاری دهنده پناه آورندگان،رحم کننده

بیچارگان،پروردگارعالمیان)نیستی!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدایا حالا که این جا موندم می خوای تنهام بذاری؟؟؟

دیگه نمی خوای عشقت باشم؟؟؟؟

پس حداقل بذار نوکرت باشم...

اصلا هرچی تو بگی، فقط باهام قهرنکن!!!!

فقط منو به خودم وانذار...

من که چندبار تلاش کردم ولی هربار..

چی کار کنم؟؟؟

......

عشقم التماست میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخه یه چیزی بگو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم داره می ترکه....

.....

خداجونم تورو به هر کی عزیزته نگام کن!!!!!!!!!

خدایا باهام حرف بزن!!!!

خدایا کمکم کن....

خدایا از اینی که الان هستم خسته شدم....

خدایا یکاری بکن....

خدایا....

خداجونم......

 

 

عاشقتم خداجون!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 19:29  توسط آتنا  | 

از زلال دل...

 

خداوندا قرارم باش،

خیالم باش

جهان تاریكی محض است و میترسم

 
كنارم باش

كنارم باش

كنارم باش

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 13:29  توسط آتنا  | 

خداجونم....

 

همه وجودمو

همه اشکامو میدم واسه خودت

از همشون خسته شدم....

خسته....

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 20:56  توسط آتنا  | 

سلام....

 

سلام عشقم..

خوبی...؟؟

منم خوبم مرسی...

عشقم هنوز باهام قهری...!!!!

ببخشید....!!!

قول دادم دیگه.....

ببخشید...

اه خداجونم خیلی خوشحالم که عشقی مثل تو دارم...

که هر وقت صدات میزنم...

بی هیچ بهونه ای میای و پیشم...

کنارم میشینی و باهم حرف میزنیم...

هیچ وقت ولم نمیکنی....

وتاآخر دنیا باهامی...

اه خداجون عاشقتم....

عاشقتم...

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 13:32  توسط آتنا  | 

دلم...

 

 

یــــه دنیا دلـــــــم گرفتـــــه

 

 

 

خــــــــــــدا................!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 12:28  توسط آتنا  | 

معذرت...

 

 

خداجونم معذرت میخوام...

آخه دارم دیوونه میشم...

نمی دونستم که دارم بد حرف میزنم..

نمی دونستم که دارم ناراحتت میکنم..

ببخشید غلط کردم...

ولی خودت میدونی که چی کارم...

ببخشید ...!!

معذرت میخوام..!!

دیگه چیزی نمیگم...!!!

ببخشید...!!

فقط تنهام نذار همین.....!

خدا غلط کردم..

دیگه این طوری درددل نمیکنم...

میدونم که همین طوری ولم نم کنی....

.....

ببخش...!!!!

 باشه جونم ببخش...

ببخش!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 12:31  توسط آتنا  | 

خدا....

 

خدا امروز عیده...

خدا چی کارکنم ...

خداخستم...

کمکم کن خواهش می کنم...

خدا..!!

التماست می کنم...

...

...

خدا خودت میدونی که همه

دنیام خودتی...

تنهام نذار...

..

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 10:47  توسط آتنا  | 

خوشحالم....

 

پروردگارا

                     

                        درخانه ی فقیرانه خود

 

من چیزی دارم که

                              

                               تو در عرش کبریایی خود نداری

 

که من چون تویی دارم و تو

                                

                                      چون خودی نداری..!!!

 

 

عاشقتم خدا جونم...!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 18:55  توسط آتنا  | 

نامه ای از خدا...

 

ماه من غصه چرا..؟

آسمان رابنگر که هنوز بعدصدها شب و روز

مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد..!!

یا زمین راکه دلش از سردی شب های خزان نه شکست  نه گرفت..!!!

بلکه از عاطفه لبریز شد.

نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار..

دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت...!

تا بگوید که هنوز پر امنیت و احساس خداست.!

ماه من غصه چرا..؟؟؟؟

تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم  همه  خوشبختی توست...

ماه من... !!!

دل به غم دادنو از یاس سخن ها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند...

ماه من....!!

غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید...

یا دل شیشه ایت از لب پنجره عشق زمین خوردو شکست.

با نگاهت به خدا چتر شادی را واکن و بگو با دل خود...

 

 که خدا هست....

                

                       خدا هست....

ماه من..!!

غصه اگر هست بگو تا باشد!!

معنی خوشبختی بودن اندوه است...!!

ماه من غصه چرا؟؟؟

این همه غصه و غم..

این همه شادی و شور میوه ی یک باغن

همه را با همو با عشق بچین...

ولی از یاد مبر:

پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند:

 

که خدا هست...

        

                      خدا هست.....

                         

                                              و چرا غصه چرا....؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 21:12  توسط آتنا  | 

عشقم...

 

سلام خداجونم

خدا امروز حالم خیلی بده ...

خداجونم کجایی پس.....

دلم خیلی گرفته..خیلی خستم....

دیگه از خودمو این دنیای لعنتی خسته شدم...

آخه خداجونم یه کاری بکن دیگه...

خدا چرا ذره ذره آب شدنمو نمی بینی....

خدا آتنات داره دیونه میشه...

خدا چی کارکنم؟؟؟؟

خدا....

خدایه کاری بکن...

خواهش میکنم....!!!!!!

خدایا دیگه نمی تونم جلو اشکامو بگیرم...!!!

می بینی که همین الان داره تند تند می ریزه...

خدا خودت نجاتم بده...

خودت دستمو بگیر...

خودت بیا مثل قبلا اشکامو پاک کن....

خودت بیا آرومم کن...

خدا دیگه نمی تونم...

خداجونم....!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 11:47  توسط آتنا  | 

از خدا صدانمی رسد...

 

ای ستاره ها که از جهان دور

چشمتان  به چشم بی فروغ ماست

نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟

 

این غبار محنتی که در دل فضاست

این دیار وحشتی که در فضارهاست

این سرای ظلمتی که آشیان ماست

در بی تباهی شماست!

 

گوشتان اگر به ناله ی من آشناست

از سفینه ای که می رود به سوی ماه

ازمسافری که می رسدزگرد راه

از زمین فتنه گر حذرکنید!

پای این بشر اگربه آسمان رسد

روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست

 

ای ستاره ای که پیش دیده ی منی

باورت نمی شود که درزمین

هرکجا به هرکه می رسی

خنجری میان مشت خود نهفته است!

پشت هر شکوفه ی تبسمی

خار جانگزای حیله ای شکفته است!

 

آنکه با تو میزند صلای مهر

جز به فکرغارت دل تو نیست!

گرچراغ روشنی به راه تست!

چشم گرگ جاودان گرسنه ای است!

 

ای ستاره ما سلام مان بهانه است

عشق مان دروغ جاودانه است!

در زمین زبان حق بریده ان

حق زبان تازیانه است!

وانکه باتو صادقانه درد دل کند

های های گریه ی شبانه است!

 

ای ستاره ای ستاره ی غریب!

ما اگر زخاطر خدا نرفته ایم

پس چرا به داد ما نمی رسد؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد؟

 

بگذریم ازین ترانه های درد

بگذریم ازین فسانه های تلخ

بگذر از من ای ستاره شب گذشت

قصه سیاه مردم زمین

بسته راه خواب نازتو

می گریزد از فغان سردمن

گوش از ترانه بی نیاز تو!

 

ای که دست من به دامنت نمی رسد

اشک من به دامن تو که می چکد...

 

خدایا....

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 13:52  توسط آتنا  | 

بارون...

 

بارون میاد جر جر

روپشت بون هاجر

هاجر عروسی داره

تاج خروسی داره.

 

 

هاجرک ناز قندی

یه چیز بگم نخندی:

 

وقتی حنا میذاشتی

ابرواتو ور میداشتی

زلفاتو وا می کردی

خالتو سیا می کردی

 

زهره نیومد تماشا؟

نکن اگه دیدی حاشا...

 

حوصله داری بچه!

مگه تو بیکاری بچه؟

 

دومادو الان میارن

پرده رو ورمیدارن

دسمو میدن به دسش

باید درارو بسش

 

نمی بینی کاردارم من؟

دل بی قراردارم من؟

تو این هوای گریون

شرشر لوس بارون

که شب سحر نمیشه

زهره بدر نمیشه...

...

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 13:7  توسط آتنا  | 

کوچه...!

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم

شوق دیدار تولبریز شد ازجام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

 

در نهانخانه ی جانم   گل یاد تو  درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطرصدخاطره پیچید:

 

یادم آمد که شبی باهم از آنکوچه گذشتیم

پرگشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فروریخته درآب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید:توبه من گفتی:

از این عشق حذر کن!

لحظه ای چندبراین آب نظر کن

آب آیینه ی عشق گذران است

توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فرداکه دلت با دگران است!

تافراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!

 

باتوگفتم:حذر از عشق!-ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم!

 

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم...

 

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تابه دام تو درافتم همه جاگشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم  نتوانم!

 

اشکی از شاخه فروریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت...

 

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندین

 

یادم آید که:دگر ازتو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم.

نگسستم  نه رمیدم.

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگرهم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

 

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 12:57  توسط آتنا  | 

دیگه دوستم نداری...

 

خدایا.خدایا!!!!!

خدا آتنا دیگه جون نداره...

خداآتنادیگه نمی تونه کم اورده..

اخه تو کجایی خدا..

صدامو می شنوی..پس چرا جوابمو نمیدی؟؟؟؟؟؟

خدا خواهش میکنم ...

خدا التماست میکنم...

خدا جواب بده...

خدا آتناغیر از توکسی رو نداره...

آخه خدا مگه گناه من چیه؟؟؟؟؟

....

فقط همین..

پس کو اون خدای بزرگ من کو..کجاست...؟؟

خدا خستم ...

خدا چقدر دیگه پیشت زار بزنم..؟؟؟؟؟

 خدا..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدا من این دنیای لعنتی پر از تنهایی رو بدون تو نمی خوام......

خدا صدامو می شنوی؟؟؟؟؟؟

چرا کمکم نمی کنی؟؟؟؟

دیگه دوستم نداری نه؟؟؟؟

خدا مگه نمی گی صدام کنید میام پیشتون...

مگه نمی گی شما دعا کن بقیش بامن...

مگه نمی گی دست رد به هیچکس نمی زنی....

پس چرا....

چرا منو تنها گذاشتی..؟؟؟؟؟

چرا...؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 17:48  توسط آتنا  |